الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

45

شرح كفاية الأصول

اين شهر ، كلّى است و شامل ابتداء از هر نقطهء آن مىشود ، امّا نسبت به « الابتداء » ( كه شامل ابتداى ساير شهرها مىشود ) جزئى محسوب مىشود . ردّ صاحب فصول : مصنّف با استفاده از كلمهء « التجأ » و « هو كما ترى » كلام صاحب فصول را به‌طور واضح ضعيف مىشمارد و آن را ردّ مىكند . زيرا جزئى اضافى اگرچه اسم جزئى دارد ، ولى در واقع « كلّى » است ، مثل كلّى انسان نسبت به كلّى حيوان ، كه جزئى اضافى محسوب مىشود ولى اين موجب جزئى شدن كلّى « الانسان » نمىشود . 2 خصوصيّت ( يعنى : خصوصيت متوهّمه ) ، موضوع له يا مستعمل فيه حرف را در ذهن ، جزئى مىكند كه اين « جزئى ذهنى » است . اين فرض هم مانند فرض اوّل ، اشكال دارد ، امّا ابتدا بايد بحث كرد كه چگونه خصوصيت متوهّمه ، معناى حرف را در ذهن ، جزئى مىكند ، و سپس اشكالات سه‌گانهء مصنّف مطرح شود . جزئى شدن معناى حرف ، در ذهن ( حيث انّه لا يكاد . . . ) بدون شكّ براى آنكه كلمهء « من » و « إلى » ( به عنوان مثال ) در معناى خودشان به كار روند ، بايد آن معنا تصوّر و لحاظ شود و چون اين معنا ، يك معناى حرفى ( غير مستقلّ ) است ، به صورت « حالة لغيره » ( حالت براى غير ) لحاظ مىشود و مقصود از « غير » همان « معناى اسمى » است كه « معناى حرفى » متّكى به آن و از خصوصيات قائم به آن است . پس معناى حرفى ، در صورتى معناى حرفى خواهد بود كه به عنوان حالت براى معناى اسمى ، لحاظ شود . مثال : « سرت من البصرة إلى الكوفة » در اينجا آنچه اهميت دارد و حامل معناى استقلالى و اسمى است ، « سير » مىباشد . اما « من » آغاز سير و « إلى » پايان سير را نشان مىدهد . پس « من » و « إلى » به عنوان حالتى از حالات معناى اسمى « سير » لحاظ شده‌اند و براى فهماندن حالت معناى اسمى ، « آلت » ( وسيله ) قرار